العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
188
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
گفت ندانم و آدم گفت : بار خدايا لعن كن زمينى كه خونش را نوشيد و از آنگاه ديگر زمين خون ننوشد . مقاتل گفته : از آن پيش درنده و پرنده با آدم همدم بودند و چون قابيل هابيل را كشت پرنده و وحشى از او گريزان شدند و درختها خار برآوردند ، ميوهها ترش شدند و آبها شور و زمين تيره شد . كلاغ سياه سفيد فاسق حرام است و كلاغ سياه بزرگ كوهى هم بنا بر اصح حرام است و كلاغ زرع بنا بر اصح حلال و در صحيح بخارى بسندش از پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله است كه پنج جانورند بر كشنده آنها گناهى نيست ، كلاغ ، لاشخور ، موش ، مار و سگگيرنده . و در سنن ابن ماجه است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : مار فاسق است ، موش فاسق است و كلاغ فاسق ( حياة الحيوان : 2 ، 123 ) و گفته : موش چند دسته است ، موش صحرائى و موش معروف ، سوسمار زباب و خلد ، زباب موش كر است و خلد موش كور ، سوسمار ، و موش بيش ، و موش شتر ، و فارهء مشك و ذات النطاق ، موش خانگى همان فويسقه است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله فرمان كشتن او را داده در حلّ و حرم و آنها را فواسق گويند چون پليدند و گفتند چون در حل و حرم احترامى ندارند ، و گفتند چون خواستند ريسمانهاى كشتى نوح را ببرند . و طحاوى بسندش از يزيد بن ابى نعيم كه از ابى سعيد خدرى پرسيد چرا بموش فويسقه گفتند : گفت يك شب پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم بيدار شد و موش فتيله چراغ را گرفته بود تا اتاق را بر سر پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم آتش زند و پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم برخاست او را كشت و خونش را براى محلّ و محرم حلال كرد . و حاكم بسندى از ابن عباس آورده كه موشى آمد و فتيله را گرفت و كشيد و كنيزكى آمد و او را براند و پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود : او را وانه و آن فتيله را آورد